![]() |
![]() |
|
آخه من هيچي ندارم كه نثارت بكنم
از من پرسيد به خاطر چه کسی زنده هستی؟ با اينکه دوست داشتم با تمام وجودم داد بزنم به خاطر تو... ولی با اين حال به او گفتم به خاطر هيچ کس... از من پرسيد پس به خاطر چه زنده ای؟ با اينکه دلم داد می زد به خاطر دل تو... ولی با اين حال با بغضی غمگين به او گفتم به خاطر هيچ چيز... اين بار من از او پرسيدم تو به خاطر چه کسی زنده هستی؟ در حالی که اشک در چشمانش جمع شده بود به من گفت: به خاطر کسی که به خاطر هيچ زنده است...
می خوام بگم هیچ می دونی وقتی می گن یه قلب سنگ معنیش چیه؟ وقتی می گن اونی که رفت همیشه رفت معنیش چیه؟ هیچ می دونی تنها شدن چه حالیه؟! هیچ می دونی شب تا سحر زار زدن چه حالیه؟! هیچ می دونی با عکس تو به جای تو حرف زدن معنیش چیه؟ فکر نکنم ، یه قلب سنگ یه قلب یخ چه می دونه عشق چیه!!! فکر نکنم حتی یه بار به فکر من بوده باشی با اون غرور مسخرت حتی دوسم داشته باشی می خوام بگم شدی برام: مثل یه بت شکستنی یعنی میشه یه روزی من بشکنمت ، شکستنی؟؟؟؟ راستی یکی بهم بگه یه بت چه جوری می شکنه؟ نه نمی خوام یادم بدین چیکار کنم که بشکنه؟؟ دوسش دارم هنوز اونو همین که تو قلب منه یادت می یاد گفتم بهت یه بت چه جوری میشکنه؟ حالا می خوام یادت بدم چی کار کنی که بشکنه وقتی یکی دل نداره یعنی محبت نداره وقتی یکی سنگ میشه یعنی لیاقت نداره گفتی بهش دوسش داری ولی چی شد آخر کار گذاشت و رفت بی واهمه ، شکست همه قول و قرار وقتی یکی میشه یه بت یعنی باید گذاشت کنار تمام اون قول و قرار ، تمام اون راز و نیاز بذار بره خیالی نیست یه روز میشه مثل خودت تازه می فهمه که یه بت چیکار با قلبا می کنه فقط کمی صبر می خواد تا ببینی آخر کار همون بت سنگیه تو می شه برات یه بیقرار
پرنده بر شانه هاي انسان نشست . انسان با تعجب رو به پرنده كرد و گفت : اما من درخت نيستم . تو نمي تواني روي شانه ي من آشيانه بسازي.
دختر کوری تو این دنیای نامرد زندگی میکرد . این دختره یه دوست پسری داشت که عاشقه او بود. دختره همیشه می گفت: اگه من چشمامو داشتم و بینا بودم همیشه با او می موندم یه روز یکی پیدا شد که به اون دختر چشماشو بده. وقتی که دختره بینا شد دید که دوست پسرش کوره. بهش گفت من دیگه تو رو نمی خوام برو. پسره با ناراحتی رفت و یه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشمای من باش ......
میخوام برات قصه بگم
یه قصه ی عاشقونه از حرفایی که تو دل میمونه میخوام برات بگم از بی کسی از غصه و دل واپسی از روزای تنهایی جدایی و بی وفایی میخوام برات حرف بزنم بگم که تنها ترین منم بگم که بی تو میمیرم کاش بدونی من اسیرم میخوام برات بگم که این روزا این روزای بی انتها شدم شبگرد کوچه ها نه راه دارم نه مقصدی میترسم از این آدما این آدمای بی حیا تنها پناه من تویی تیکه گاه من تویی اگر که بارون میادش خیسه همیشه باغچه دلم تنها امید من تویی یه روز میای سراغ من تموم میشه بی کسی هام پایون میدی به غصه هام میریم با هم تو رویاها سرمیکشیم به اون بالا بالاها با هم میریم تا پیش خدا ازش بپرسم ای خدا یکروز نکنی ما رو از هم جدا اما دیگه تموم شدش قصه من راست نبود هنوزم تو بی کسی ها کنار دلواپسی ها منتظر تو می مونم نازنینم مهربونم یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد یادمان باشد اگر این دلمان بی کس شد یادمان باشد که دگر لیلی و مجنونی نیست یادمان باشد که در این بهر دو رنگی و ریا یادمان باشد اگر از پس هر شب روزیست یادمان باشد اگر شمعی و پروانه به یکجا دیدیم ولی آخر تو بگو با دل عاشق چه کنم؟ گو تو آخر که نه انصاف و نه عدل است و نه داد این همه گفتم و گفتم که رسم آخر کار یاد من هست که د یگر دل من تنها نیست یاد من هست که باشم همه عمر بهر تو پاک یاد تو باشد از این پس من و تو ما شده ایم
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش می کردی تمامی ذرات وجودت عشق را فریاد می کرد اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم چشمهایم را می شستی و اشکهایم را با دستان عاشقت به باد می دادی اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من می دوختی تا من بر سکوت نگاه تو رازهای یک عشق زمینی را با خود به عرش خداوند ببرم ای کاش می دانستی ای کاش اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمی شکستی گر چه خانه ی شیطان شایسته ی ویرانی است اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم لحظه ای مرا نمی آزردی که این غریبه ی تنها , جز نگاه معصومت پنجره ای و جز عشقت بهانه ای برای زیستن ندارد ای کاش می دانستی ای کاش اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم همه چیز را فدایم می کردی همه آن چیز ها که یک عمر بخاطرش رنج کشیده ای و سال ها برایش گریسته ای اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم همه آن چیز ها که در بندت کشیده رها می کردی غرورت را ...... قلبت را ...... حرفت را اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم دوستم می داشتی همچون عشق که عاشقانش را دوست می دارد کاش می دانستی که چقدر دوستت دارم و مرا از این عذاب رها می کردی ای کاش تمام اینها را می دانستی ای کاش ....
خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود
رو به آسمان مي كنم مي بينم روي هلال ماه كسي نشسته و ني مي زند... نواي سوزناكي در بر دارد
گوش فرا مي دهم نواي اشنا ئيست !!!!
آري نواي دل شكسته من است كه اينگونه آسمان را به گريه مي اندازد
فضاي شاعرانه ايست شب مهتابي با بغضي نهفته... نواي ني لبك مسافر... من و يه دل شكسته .
پس قلم و كاغذ را بر مي دارم و مي نويسم:
براي تو مي نويسم كه مدتهاس نيستي .. براي تو مي نويسم كه فراموشم كردي.
زندگي مي گذرد چون عابري از اين گذر اما تو هيچوقت نمي گذري نه از من و نه از خاطر من.
اين را قلبي مي گويد كه تو را با تمام وجود باورداشت اگرچه همه چي اينگونه هست كه
فراموشم كردي اما صدائي از درون از ته قلبم فرياد مي زند كه هر نفس تو به اسم من هست
و
اين نفس............................
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 11:51 توسط میلاد |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 11:34 توسط میلاد |
|
|
من تمام قصه هام قصه ی توست اگه غمگین اون از قصه توست
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 11:38 توسط میلاد |
|
|
به درد دل این عاشق گوش کن
خدا کند که دل من فقط برای تو باشد
درون کلبه قلبم هميشه جای تو باشد
مرا نسيم نگاهت به باغ اينه ها برد
خوشا کبوتر عشقی که در هوای تو باشد
قنوت سبز نمازم به التماس در امد
چه ميشود که مراخيری از دعای خير تو باشد
در اين ديار،حريمی برحرمت دل نيست
بيا حريم دلم باش تا سرای تو باشد
خدا کند که دلم را به هيچ کس نفروشم
خداکند دل من فقط برای توباشد
نازنینم! نمیدانم تو میدانی؟ دل من در هوای دیدنت بی تاب گردیده
سراپای وجودم در فراقت آب گردیده ز هجرت دیدگانم همچو دریایی
ز خون گشته غم و دردم فزون گشته و اکنون در میان بسترم چون
شمع میسوزم برای دیدن رویت..... دو چشم اشک بارم را به روی
ماه میدوزم و با او از غم و درد درون ام راز میگویم .
جز تو ای دور از من از همه بیزارم
ميدوني چرا وقتي گريه ميکني چشمت رو مي بندي؟
وقتي ميخواي بخندي،وقتي ميخواي کسي رو ببوسي وقتي
ميخواي تو رويا بري چشمت رو مي بندي؟
چون قشنگترين چيزاي اين دنيا ديدني نيستند
من / عشق
پاك يعني
سرزمين لحظه
يعني بيداد
عشق من
باختن عشق
جان يعني
زندگي ليلي و
قمار مجنون
در عشق يعني ... شدن
ساختن عشق
دل يعني
كلبه وامق و
يعني عذرا
عشق شدن
من عشق
فرداي يعني
كودك مسجد
يعني الاقصي
عشق / من
عشق آميختن افروختن
يعني به هم عشق سوختن
چشمهاي يكجا يعني كردن
پر ز و غم دردهاي گريه
خون/ درد بيشمار
عشق من
يعني الاسرار
كلبه مخزن
اسرار يعن
اشک ریختن واسه سبز چشات یه عادته.....دوری و ندیدنت برای من مثال یک حکایته
فکر نکنی حرف دلم برای تو شکایته.....کی گفته زندگی برای من بدون تو خیلی راحته
نکنه اون دل تو از دست دل من ناراحته.....می دونی بدجوری این دل من عاشقته؟
آرزوی من تو این شبها وصال روی ماهته.....تنها مرهمم تواین روزها عکسهای یادگاریته
گفته بودن یه روز دل شکستن و رفتن کارته.....رفتن تو ای عشق من نگفتی آخر قرارته
یکی به من بگه کجای این عدالته؟.....به من بگو امروز چرا دشمن من کنارته؟
یادت میاد گفتیم به هم قرارمون فقط صداقته.....کاش می دونستم که دروغ بخشی از مرامته
نکنه یه وقت نگاه من مایه همه آزارته؟.....موندنمون کنار هم یه جورایی حماقته
شاید یکی دیگه امروز برای تو پناهته.....بی معرفتیت برای من تنها ترین گناهته
نمی گی این دل من یه عمر به انتظارته؟.....نکنه آزار من برای تو یه جور فراغته؟
می دونی مشکل این دل من فقط اسارته.....می دونم مشکل تو فقط یه کم حسادته
نمی گم خوبی اما آرزوم واست سعادته.....رفتی ز من اما دل من بدجوری هنوز خیالته
تو مگه قسم نخوردی که دلمو تنها نذاری
روبروم نشستی اما از غریبه کم نداری
روبروی من نشستی توی چشم تو ستاره
از صدای تو شنیدم که دلت دوسم نداره
دل تو تو آسمونا من به دنبال دل تو
تو به دنبال ستاره من به یاد قسم تو
تو مگه قسم نخوردی که دلمو تنها نذاری
هرگز از روز جدایی سخنی به لب نیاری
حالا روبروم نشستی حرف تو فقط جداییست
تو قسم نخورده بودی که یه دنیا بی وفایی
تو قسم نخورده بودی روزی عشق تو میمیره
نور یک ستاره شب جای مهتاب و میگیره
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 11:29 توسط میلاد |
|