تبليغاتX
تا آخرین لحظه بمان

 

..:: IRAN ESHGH ::..

..:: IRAN ESHGH ::..

 

HydroForum® Group

HydroForum® Group

HydroForum® Group

 

HydroForum® Group

 

HydroForum® Group

 

 

 

 

 

آخه من هيچي ندارم كه نثارت بكنم
                                                تا فداي چشماي مثل بهارت بكنم

مي درخشي مثل يه تيكه جواهر توي جمع
                                     من مي ترسم عاقبت ، يه روز قمارت بكنم

من مثل شباي بي ستاره سرد و خاليم
                                 خب مي ترسم جاي عشق ، قصه و رؤيا بكنم

تو مثل قصه پر از خاطره هستي ، نمي خوام
                                           منه بي نشون تو رو نشونه دارت بكنم

تو كه بيقرار ديدن شب و ستاره اي
                                                واسه ديدن ستاره بي قرارت بكنم

مثل دريا بيقراري ، نمي توني بموني
                                              من چرا مثل يه بركه موندگارت بكنم
 
تو بگو خودت بگو ، با تو بمونم يا برم
                                   آخه من نمي خوام كه تو رو غصه دارت بكنم

 

از من پرسيد به خاطر چه کسی زنده هستی؟ با اينکه دوست داشتم با تمام وجودم داد بزنم به خاطر تو... ولی با اين حال به او گفتم به خاطر هيچ کس...

از من پرسيد پس به خاطر چه زنده ای؟ با اينکه دلم داد می زد به خاطر دل تو... ولی با اين حال با بغضی غمگين به او گفتم به خاطر هيچ چيز...

اين بار من از او پرسيدم تو به خاطر چه کسی زنده هستی؟ در حالی که اشک در چشمانش جمع شده بود به من گفت:

به خاطر کسی که به خاطر هيچ زنده است...

 

 

 

می خوام بگم  هیچ می دونی  وقتی می گن  یه قلب سنگ  معنیش چیه؟

وقتی می گن  اونی که رفت  همیشه رفت  معنیش چیه؟

هیچ می دونی  تنها شدن چه حالیه؟!

هیچ می دونی شب تا سحر زار زدن چه حالیه؟!

هیچ می دونی با عکس تو به جای تو حرف زدن معنیش چیه؟

فکر نکنم ‌، یه قلب سنگ  یه قلب یخ  چه می دونه عشق چیه!!!

فکر نکنم حتی یه بار به فکر من بوده باشی

با اون غرور مسخرت حتی دوسم داشته باشی

می خوام بگم شدی برام: مثل یه بت شکستنی

یعنی میشه یه روزی من بشکنمت ،  شکستنی؟؟؟؟

راستی یکی بهم بگه یه بت چه جوری می شکنه؟

نه نمی خوام یادم بدین  چیکار کنم که بشکنه؟؟

 

دوسش دارم هنوز اونو    خوب میدونه    خیالی نیست...

همین که تو قلب منه     برام بسه        خیالی نیست...

یادت می یاد گفتم بهت یه بت چه جوری میشکنه؟

حالا می خوام یادت بدم چی کار کنی که بشکنه

وقتی یکی دل نداره یعنی محبت نداره

وقتی یکی سنگ میشه یعنی لیاقت نداره

گفتی بهش دوسش داری ولی چی شد آخر کار

گذاشت و رفت بی واهمه ، شکست همه قول و قرار

وقتی یکی میشه یه بت یعنی باید گذاشت کنار

تمام اون قول و قرار ، تمام اون راز و نیاز

بذار بره خیالی نیست یه روز میشه مثل خودت

تازه می فهمه که یه بت چیکار با قلبا می کنه

فقط کمی صبر می خواد تا ببینی آخر کار

همون بت سنگیه تو می شه برات یه بیقرار

 

پرنده بر شانه هاي انسان نشست . انسان با تعجب رو به پرنده كرد و گفت : اما من درخت نيستم . تو نمي تواني روي شانه ي من آشيانه بسازي.
پرنده گفت : من فرق درخت ها و آدم ها را خوب مي دانم . اما گاهي پرنده ها و انسان ها را اشتباه مي گيرم .
انسان خنديد و به نظرش اين بزرگ ترين اشتباه ممكن بود .
پرنده گفت : راستي ، چرا پر زدن را كنار گذاشتي ؟
انسان منظور پرنده را نفهميد ، اما باز هم خنديد .
پرنده گفت : نمي داني توي آسمان چقدر جاي تو خالي است . انسان ديگر نخنديد . انگار ته ته خاطراتش چيزي را به ياد آورد . چيزي كه نمي دانست چيست . شايد يك آبي دور ، يك اوج دوست داشتني .
پرنده گفت : غير از تو پرنده هاي ديگري را هم مي شناسم كه پر زدن از يادشان رفته است . درست است كه پرواز براي يك پرنده ضرورت است ، اما اگر تمرين نكند فراموشش مي شود .
پرنده اين را گفت و پر زد . انسان رد پرنده را دنبال كرد تا اين كه چشمش به يك آبي بزرگ افتاد و به ياد آورد روزي نام اين آبي بزرگ بالاي سرش آسمان بود و چيزي شبيه دلتنگي توي دلش موج زد .
آن وقت خدا بر شانه هاي كوچك انسان دست گذاشت و گفت : يادت مي آيد تو را با دو بال و دو پا آفريده بودم ؟ زمين و آسمان هر دو براي تو بود . اما تو آسمان را نديدي .
راستي عزيزم ، بال هايت را كجا گذاشتي ؟
انسان دست بر شانه هايش گذاشت و جاي خالي چيزي را احساس كرد . آن گاه سر در آغوش خدا گذاشت و گريست !!!!!

 

 

دختر کوری تو این دنیای نامرد زندگی میکرد .

این دختره یه دوست پسری داشت که عاشقه او بود.

دختره همیشه می گفت:

اگه من چشمامو داشتم و بینا بودم

همیشه با او می موندم

 یه روز یکی پیدا شد که به اون دختر چشماشو بده.

وقتی که دختره بینا شد دید که دوست پسرش کوره.

بهش گفت من دیگه تو رو نمی خوام برو.

پسره با ناراحتی رفت و یه لبخند تلخ بهش زد

و گفت :مراقب چشمای من باش ......

 

میخوام برات قصه بگم
یه قصه ی عاشقونه
از حرفایی که تو دل میمونه

میخوام برات بگم از بی کسی
از غصه و دل واپسی
از روزای تنهایی
جدایی و بی وفایی

میخوام برات حرف بزنم
بگم که تنها ترین منم
بگم که بی تو میمیرم
کاش بدونی من اسیرم

میخوام برات بگم که این روزا
این روزای بی انتها
شدم شبگرد کوچه ها
نه راه دارم نه مقصدی
میترسم از این آدما
این آدمای بی حیا

تنها پناه من تویی
تیکه گاه من تویی
اگر که بارون میادش
خیسه همیشه باغچه دلم

تنها امید من تویی
یه روز میای سراغ من
تموم میشه بی کسی هام
پایون میدی به غصه هام

میریم با هم تو رویاها
سرمیکشیم به اون بالا بالاها
با هم میریم تا پیش خدا
ازش بپرسم ای خدا
یکروز نکنی ما رو از هم جدا

اما دیگه تموم شدش
قصه من راست نبود
هنوزم تو بی کسی ها
کنار دلواپسی ها
منتظر تو می مونم
نازنینم مهربونم
 

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد                    طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم

یادمان باشد اگر این دلمان بی کس شد                   طلب مهر ز هر چشم خماری نکنیم

یادمان باشد که دگر لیلی و مجنونی نیست            به چه قیمت دلمان بهر کسی چاک کنیم

یادمان باشد که در این بهر دو رنگی و ریا                    دگر حتی طلب آب ز دریا نکنیم

یادمان باشد اگر از پس هر شب روزیست                 دگر آن روز پی قلب سیاهی نرویم

یادمان باشد اگر شمعی و پروانه به یکجا دیدیم             طلب سوختن بال و پر کس نکنیم

ولی آخر تو بگو با دل عاشق چه کنم؟              یاد من هست طلب عشق ز هر کس نکنم

گو تو آخر که نه انصاف و نه عدل است و نه داد        دل دیوانه من بهر که افتاده به خاک

این همه گفتم و گفتم که رسم آخر کار           به تو ای عشق تو ای یار به تو ای بهر نیاز

یاد من هست که د یگر دل من تنها نیست          یاد من هست که دیگر دل تو مال من است

یاد من هست که باشم همه عمر بهر تو پاک            یاد تو باشم و هر دم بکنم راز و نیاز

یاد تو باشد از این پس من و تو ما شده ایم       هر دو عاشق دو پرستو دو مسافر شده ایم

 

 

 

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم

 

سکوت را فراموش می کردی

 

تمامی ذرات وجودت عشق را فریاد می کرد

 

 

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم

 

چشمهایم را می شستی

 

و اشکهایم را با دستان عاشقت به باد می دادی

 

 

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم

 

نگاهت را تا ابد بر من می دوختی

 

تا من بر سکوت نگاه تو

 

رازهای یک عشق زمینی را با خود به عرش خداوند ببرم

 

 

ای کاش می دانستی

 

ای کاش

 

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم

 

هرگز قلبم را نمی شکستی

 

گر چه خانه ی شیطان شایسته ی ویرانی است

 

 

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم

 

لحظه ای مرا نمی آزردی

 

که این غریبه ی تنها , جز نگاه معصومت پنجره ای

 

و جز عشقت بهانه ای برای زیستن ندارد

 

 

ای کاش می دانستی

 

ای کاش

 

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم

 

همه چیز را فدایم می کردی

 

همه آن چیز ها که یک عمر بخاطرش رنج کشیده ای

 

و سال ها برایش گریسته ای

 

 

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم

 

همه آن چیز ها که در بندت کشیده رها می کردی

 

غرورت را ...... قلبت را ...... حرفت را

 

 

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم

 

دوستم می داشتی

 

همچون عشق که عاشقانش را دوست می دارد

 

 

کاش می دانستی که چقدر دوستت دارم

 

و مرا از این عذاب رها می کردی

 

 

ای کاش تمام اینها را می دانستی

 

ای کاش ....

 

خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود
صبح بلند شی ببینی که دیگه دوستش نداری
خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی
بی وفا شه اونی که جونتو واسش گذاشتی
خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه
هوسش وقتی تموم شد بره و پیشت نمونه
خیلی سخته که عزیزی یه شب عازم سفر شه
تازه فردای همون روز از دوست عاشقش با خبر شه
خیلی سخته توی پاییزبا کسی آشنا شی
اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی
خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشینه
بعد به اون بگی که چشمات نمی خواد اونو ببینه
خیلی سخته که ببینیش توی یک فصل طلایی
کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی
خیلی سخته واسه اون بشکنه یه روز غرورت
ولی اون نخواد بمونه همیشه سنگ صبورت
خیلی سخته اون که دیروز تو واسش یه رویا بودی
از یادش رفته که واسش تو تموم دنیا بودی

 

 

رو به آسمان مي كنم مي بينم روي هلال ماه كسي نشسته و ني مي زند... نواي سوزناكي در بر دارد

گوش فرا مي دهم نواي اشنا ئيست !!!!

آري نواي دل شكسته من است  كه اينگونه آسمان را به گريه مي اندازد

فضاي شاعرانه ايست شب مهتابي با بغضي نهفته... نواي ني لبك مسافر... من و يه دل شكسته .

پس قلم و كاغذ را بر مي دارم و مي نويسم:

براي تو مي نويسم كه  مدتهاس نيستي .. براي تو مي نويسم كه فراموشم كردي.

زندگي مي گذرد چون عابري از اين گذر اما تو هيچوقت نمي گذري نه از من و نه از خاطر من.

اين را قلبي مي گويد كه تو را با تمام  وجود باورداشت اگرچه همه چي اينگونه هست كه

 

فراموشم كردي اما صدائي از درون از ته قلبم فرياد مي زند كه هر نفس تو به اسم من هست

 

و

 

 اين نفس............................

 

 

 

 
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 11:51  توسط میلاد | 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 11:34  توسط میلاد | 
   من تمام قصه هام قصه ی توست اگه غمگین اون از قصه توست
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 11:38  توسط میلاد | 
به درد دل این عاشق گوش کن خدا کند که دل من فقط برای تو باشد درون کلبه قلبم هميشه جای تو باشد مرا نسيم نگاهت به باغ اينه ها برد خوشا کبوتر عشقی که در هوای تو باشد قنوت سبز نمازم به التماس در امد چه ميشود که مراخيری از دعای خير تو باشد در اين ديار،حريمی برحرمت دل نيست بيا حريم دلم باش تا سرای تو باشد خدا کند که دلم را به هيچ کس نفروشم خداکند دل من فقط برای توباشد نازنینم! نمیدانم تو میدانی؟ دل من در هوای دیدنت بی تاب گردیده سراپای وجودم در فراقت آب گردیده ز هجرت دیدگانم همچو دریایی ز خون گشته غم و دردم فزون گشته و اکنون در میان بسترم چون شمع میسوزم برای دیدن رویت..... دو چشم اشک بارم را به روی ماه میدوزم و با او از غم و درد درون ام راز میگویم . جز تو ای دور از من از همه بیزارم ميدوني چرا وقتي گريه ميکني چشمت رو مي بندي؟ وقتي ميخواي بخندي،وقتي ميخواي کسي رو ببوسي وقتي ميخواي تو رويا بري چشمت رو مي بندي؟ چون قشنگترين چيزاي اين دنيا ديدني نيستند من / عشق پاك يعني سرزمين لحظه يعني بيداد عشق من باختن عشق جان يعني زندگي ليلي و قمار مجنون در عشق يعني ... شدن ساختن عشق دل يعني كلبه وامق و يعني عذرا عشق شدن من عشق فرداي يعني كودك مسجد يعني الاقصي عشق / من عشق آميختن افروختن يعني به هم عشق سوختن چشمهاي يكجا يعني كردن پر ز و غم دردهاي گريه خون/ درد بيشمار عشق من يعني الاسرار كلبه مخزن اسرار يعن اشک ریختن واسه سبز چشات یه عادته.....دوری و ندیدنت برای من مثال یک حکایته فکر نکنی حرف دلم برای تو شکایته.....کی گفته زندگی برای من بدون تو خیلی راحته نکنه اون دل تو از دست دل من ناراحته.....می دونی بدجوری این دل من عاشقته؟ آرزوی من تو این شبها وصال روی ماهته.....تنها مرهمم تواین روزها عکسهای یادگاریته گفته بودن یه روز دل شکستن و رفتن کارته.....رفتن تو ای عشق من نگفتی آخر قرارته یکی به من بگه کجای این عدالته؟.....به من بگو امروز چرا دشمن من کنارته؟ یادت میاد گفتیم به هم قرارمون فقط صداقته.....کاش می دونستم که دروغ بخشی از مرامته نکنه یه وقت نگاه من مایه همه آزارته؟.....موندنمون کنار هم یه جورایی حماقته شاید یکی دیگه امروز برای تو پناهته.....بی معرفتیت برای من تنها ترین گناهته نمی گی این دل من یه عمر به انتظارته؟.....نکنه آزار من برای تو یه جور فراغته؟ می دونی مشکل این دل من فقط اسارته.....می دونم مشکل تو فقط یه کم حسادته نمی گم خوبی اما آرزوم واست سعادته.....رفتی ز من اما دل من بدجوری هنوز خیالته تو مگه قسم نخوردی که دلمو تنها نذاری روبروم نشستی اما از غریبه کم نداری روبروی من نشستی توی چشم تو ستاره از صدای تو شنیدم که دلت دوسم نداره دل تو تو آسمونا من به دنبال دل تو تو به دنبال ستاره من به یاد قسم تو تو مگه قسم نخوردی که دلمو تنها نذاری هرگز از روز جدایی سخنی به لب نیاری حالا روبروم نشستی حرف تو فقط جداییست تو قسم نخورده بودی که یه دنیا بی وفایی تو قسم نخورده بودی روزی عشق تو میمیره نور یک ستاره شب جای مهتاب و میگیره
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 11:29  توسط میلاد | 
http://golbarg-gole-man.blogfa.com

تو رفتی رد پایت در دلم ماند           شکوه  خنده هایت در دلم

دلم را با سحر خوش کرده بودم       غروب ماجرایت در دلم ماند

شریک دردهایم بودی ٬ اما              غم بی انتهایت در دلم ماند

سپردی سرنوشتم را به پاییز           بهار باصفایت در دلم ماند

علی رغم سکوت ساده من       سفر کردی٬ صدایت در دلم ماند

و حالا مثل یک رویای برفی           تو رفتی رد پایت در دلم ماند

اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد بهت قول نميدم که مي خندومت ولي مي تونم باهات گريه کنم

اگه يه روز نخواستي به حرفهام گوش بدي خبرم کن........قول مي دم که خيلي ساکت باشم

اگه يه روز خواستي در بري بازم خبرم کن......قول نمي دم که ازت بخوام وايسي اما ميتونم باهات بدوم

اما.....................اگه يه روز سراغم روگرفتيو خبري نشد..........سريع به ديدنم بیاعاشقتم

 

اي خدا Hard دلم Format مـــکن .................................... Filed من را خالي از برکت مکن

Option غم را خدايا On مـــــــکن ..................................... File اشکم را خدايا Run مـــکن

Deltree کن شاخه هاي غصه را ....................................   سردي و افسردگي هر ســه را

Jumper شادي بيا تا Set کنـــيم ..................................... سيستم اندوه را Reset کنـــــيم

نام تو Password درهاي بهـشت ................................ .... آدرس Email سايت سرنوشـت

اي خـدا روز ازل Cad داشــــــتي .................................... Mouse بود اما مگر Pad داشـتي

کـه چنـين طرح 3D مــــــي زدي ...................................... طرح خود بر روي CD مــي زدي

تـا نيـفتد Bug در انديـــــشه مان ................................... تا که ويروسي نگردد ريشه مـــان

اي خــدا بر مـا ايمن فــــــــرست ...................................... بهر دلهاي پر آتش Fan فرست

اي خـدا حرف دلم با کـــــي زنم .................................... Help مي خواهم که F1 مي زنم

 

 

 

 

عشق یعنی ... برای همه

 

·       عشق یعنی ... نتونی صبر کنی تا کسی شما رو به هم معرفی کنه.

 

·       عشق یعنی ... همون سلام اول.

 

·       عشق یعنی ... چیزی مثل تنفس در هوای پاک کوهستان.

 

·       عشق یعنی ... یک موهبت طبیعی که باید اونو پرورش داد.

 

 ·       عشق یعنی ... انفجار احساسات.

 

·       عشق یعنی ... وقتی دلت می ره نتونی جلوشو بگیری.

 

 ·       عشق یعنی ... جذب شخصیتش بشی

.

 ·       عشق یعنی ... وقتی تو از اون بخوای که مرد زندگیت بشه.

 

·       عشق یعنی ... وقتی من و تو ما می شیم

 

·       عشق یعنی ... حاصل جمع دو انسان

 

 

 

 

 

·       عشق یعنی ... مایه قوت قلب

 

 ·       عشق یعنی ... شادی و نشاط

 

 ·       عشق یعنی ... جواهر قیمتی خودتو به دست بیاری

.

 ·       عشق یعنی ... توی ذهنت خودتو با اون مجسم کنی.

 

·       عشق یعنی ... وقتی توی انتخابت شک نداری.

 

 

 

 

 

 

 

·       عشق یعنی ... وقتی دل پادشاهی می کنه.

 

 ·       عشق یعنی ... وقتی اطمینان پیدا میکنی که اون مرد دلخواهته

 

        عشق یعنی ... وقتی مردی به دختر دلخواهش برمی خوره.

 

 ·       عشق یعنی ... کم کردن فاصله ها.

 

 ·       عشق یعنی ... کلید یه رابطه محکم.

 

·       عشق یعنی ... دو تایی سوار یه ماشین قوی توی پستی و بلندی ها

 

·       عشق یعنی ... فرار کردن به دنیای خصوصی خودتون

 

 

آهای تو! تو که چشمای قشنگت خونه ی صدتا ستارست! تو که لبخند طلاییت واسه من عمری دوبارست!بیا و مثله گذشته جز من به همه شک کن! من بدون تو می میرم بیا و بهم کمک کن!

روی از من پرسیدند: برای چه زنده ای؟گفتم برای هیچ.روزی از تو پرسیدند : برای چه زنده ای ؟گفتی برای کسی که برای هیچ زندست.بدون تو...... من آواره ای هستم بی سرانجام.......کاش کسی راز سفرهایم رامی فهمید.......

من پری کوچک غمگینی را می شناسم که در اقیانوسی مسکن دارد و دلش را در یک نیلبک چوبی می نوازد و  آرام آرام ...... پری کوچک غمگینی که هر شب از یک بوسه می میرد و هر صبح با یک بوسه به دنیامی آید....

وقتی که می رفتی پاییز بود....... بهار که نیامدی پاییز ماند....... تابستان که نیایی پاییز می ماند.....تو را به دل پاییزیت قسم...... فصل ها را به هم نریز!

ویرانه ردپای طوفان است...... جنگل ردپای طوفان..... من ردپای تو ام....... همیشه پشت در خانه ات تمام می شوم.....

به تو می اندیشم..... مثل پروانه به شمع...... و تو هر لحظه که از من دوری..... من به چنگال شتابنده ترین باد بیابان پیما سرگردانم..... و  تو خود می دانی..... جای فاصله یک فاجعه است..... لحظه ها را دریاب...... 

 

چه سخته که تمام عشقت رو ازت گرفته وبه جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داده زل بزنی

وبه جای اینکه لبریز کنید ونفرت داشته باشی حس کنی که هنوزم دوسش داری دلت بخواد سرت باز به

 دیوار تکیه بدی که یه بار زیر اوار غرورش همه وجودت له شده چقدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش

حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیزجز سلام نتونی بگی چه قدر سخته وقتی پیشت بهشه دونهای

 اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوزم دوستش داری

 

 

وقتي چشمات ديگه اشکي براي ريختن نداشته باشه

وقتي ديگه قدرت فرياد زدنم نداشته باش .....

وقتي ديگه هر چي دل تنگت خواسته باشه گفته باشي

وقتي ديگه دفتر و قلم هم تنهات گذاشته باشن ...

وقتي از درون تمام وجودت يخ بزنه .....

وقتي چشم از دنيا ببندي وآرزوي مرگ کني...

وقتي احساس مي کني ديگه هيچ کس تورو درک نمي کنه

وقتي احساس کني تنهاترين تنهاي دنيا هستي

و وقتي باد شمع نيمه سوخته اتاقتو خاموش کرد

چشمهايت را ببند و با تمام وجود از خدا بخواه که صدات کنه
     
خدايا به دادم برس